2

صعود قله بلوچی جوپار

Posted on Posted in گزارش ها

عنوان :  قله بلوچی جوپار

سرپرست : محمدحسین صیادی

منطقه : کرمان-جوپار

تاریخ : ۲۳-۲۴-۲۵ تیرماه

تیم : محمدحسین صیادی – عاطفه شمس الدین زاده- بهاره مرزبان

توصیف کلی قله بلوچی :

قله بلوچی بلندترین قله و قله اصلی کوه سترگ جوپار است که با ارتفاع ۴۱۴۶ متر، در پس یال و کوپال جوپار بزرگ رخ پنهان کرده است.

راحت ترین و البته طولانی ترین راه رسیدن به بلوچی همان کاسه سه شاخ و مسیر جانپناه می باشد و  سایر مسیرها قطعا با سنگنوردی های سنگین و استقامتی مثال زدنی مواجه خواهد بود.

اندر توصیف  صعود به بلوچی مهمترین نکته ای که میتوان به آن اشاره کرد مسیر بسیار طولانی و استقامتی آن است . زمانی که عزم بلوچی کنید در پس هر دره و یال و دهلیز و دیواره همچنان دنیایی از راه نرفته پیش روست. گویی اصلا قرار نیست جایی برای رسیدن در میان باشد . این ویژگی، بیش از سایر چالش های فنی ، میتواند توان ذهنی یک کوهنورد را تحت تاثیر قرار دهد.

اگر از کل مسیر ابتدای دهنه قناغستان تا راهرو رجب و خرپران و کاسه سه شاخ و جانپناه و مسیر رودخانه از بیدستان تا ابتدای دره خاکستری چشم پوشی و کلا از این صعود حذف کنیم، میتوانم بگویم به نقطه شروع صعود به بلوچی خوش آمدید و از اینجا به بعد تازه باید کوهنوردی را با تمام توان و بدون خستگی آغاز کرد.

از این نقطه به بعد پاکوبی نخواهید دید و با وجود مسیر های ریزشی و دیواره های سنگنوردی متعدد ، همچنین به واسطه قرار گرفتن در قعر دره ای با شیب زیاد ، دید محیطی کمی خواهید داشت و حتی با داشتن Track مسیر و GPS در دستتان، احتمال بیراهه رفتن ، بسیار بسیار زیاد است .بنابراین اگر بدون راهنما و کسی که حداقل یکبار کل مسیر تا قله را رفته باشد و تنها با تکیه بر GPS به بلوچی رسیدید و در عین حال خود را به کشتن ندادید !! مطمئنا  همچون تیم ۳ نفره مهرگان تجربه ای متفاوت از کوهنوردی داشته اید.

و آخرین نکته که در این برنامه کوهنورد را به چالش اساسی میکشاند  علاوه بر استقامت  و مسیریابی صحیح ، در زمان بازگشت از قله خود را نشان میدهد و آن هم پایین آمدن از شیب های بسیار تند و در عین حال بسیار ریزشی و نامطئن است. ساعت ها میگذرد و شما در تمام مدت پایین آمدن  لحظه ای خود را در حالی که پاهایتان جای مطمئنی باشد نمی یابید . گفتم پاهایتان! حتی در مسیر های سنگنوردی به دستانتان هم نمیتوانید اعتماد کنید .بارها اتفاق افتاد که روی دیواره، سنگ با ریشه اش از جا درآمده و تعادلمان کاملا به هم خورد . باید توجه داشت که  این مسئله روی زمانبندی برگشت و طولانی شدن برنامه تاثیرگذار خواهد بود.

و اما گزارش فنی صعود:

برنامه قله بلوچی به دلایل تداخل برنامه ها و گرفتاری های شخصی در فصل بهار به صورت کاری نیمه تمام در پس ذهن مان مانده بود که اجرای آن در تقویم تابستان علیرغم گرمای هوا و آفتاب سوزان جوپار، به دلیل وجود انگیزه فراوان تیم در جلسه هیئت مدیره گروه تصویب شد.

برنامه با پیش بینی درست سرپرست ، سه روزه طراحی شد. مسیر GPS قله را از همنورد با اخلاق و دوست عزیزمان آقای سجاد علی آبادی از گروه خانه کوهنوردان گرفته و بعد از بررسی اولیه مسیر، تیم سه نفره متشکل از آقای صیادی به عنوان سرپرست و خانم ها شمس و مرزبان با یک دستگاه سواری در ساعت ۴ بعد از ظهر چهارشنبه راهی جوپار شد.

بعد از یک ساعت به ابتدای دهنه قناغستان رسیده و بلافاصله راهی مسیر شدیم. دهنه را ۱٫۵ ساعت پیمودیم. بعد از کمی استراحت و خوردن خوراکی مختصر، راهرو رجب را صعود و در پاکوب مشخص به سمت جانپناه با سرعت خوبی حرکت کردیم. شب مهتابی بود و از خرپران به بعد هوا تاریک شده بود و زیر نور ماه تا جانپناه رفتیم.

در جانپناه با دوست خوبمان آقای اکبر  آشنا شدیم و ساعتی را کنار آتش د رمحاصره قله ها نشستیم و بعد از صرف شام سبک برای در امان ماندن از موش! در داخل جانپناه چادر علم کردیم.

صبح ساعت ۴ بیدار شده و با برداشتن کوله حاوی صبحانه، آب ، تنقلات و میوه و ابزار حمایت فنی، ساعت ۵ به سمت بیدستان روانه شدیم. پاکوب از کنار جوی آب میگذشت و آبشار های متعدد در مسیر موسیقی دلنواز آب را به همراه تماشای طلوع خورشید اجرا می نمود.

ساعت ۶٫۵ در زیر درختی کنار آب برای خوردن صبحانه نیم ساعت توقف کردیم و بلافاصله پاکوب را ادامه دادیم تا به ابتدای دره خاکستری و محل چمنزار رسیدیم.به سمت راست در جهتی که آبشار بلندی در سینه کوه روبرویمان قرار داشت وارد دره شدیم.در مسیر چندین جای مناسب برای کمپ شبانه موجود بود.

دره را مستقیم و بدون انحراف به یال های چپ و راست بالا رفتیم. آبشار اول را از سمت چپش دور زده و آبشار دوم را با سنگنوردی صعود کردیم. مسیر همچنان آنگونه که انتظارش را داشتیم دشوار نبود و تنها دغدغه مسیریابی صحیح در بالا آمدن از دره و رسیدن به دهلیز بلوچی باعث میشد دائما GPS  را چک کنیم اما همانطور که گفته شد هیچگونه پاکوب و مسیر مشخصی پیش رویمان نبود و سختی ها کم کم در مسیر خودنمایی میکرد. گاهی از درون بستر خالی رودخانه که همچون کانالی به عمق و عرض یک متر بود برای بالا رفتن کمک میگرفتیم و گاهی مجبور میشدیم مستقیما از شیب تند ریزشی صعود کنیم و برای اینکه روی خاک و سنگ بکر و پا نخورده دره سر نخوریم قدم هایمان را کنار بوته ها و سنگهای بزرگتر میگذاشتیم و همچنان بدون توقف آقای صیادی پیش میرفت و مسیریابی میکرد . زمانی که برای صعود در نظر گرفته بودیم انگار با این مسیر نامطمئن و پرتگاهی به شدت کشدار و طولانی شده بود و نگران بودیم که  به موقع به بالای دهلیز نرسیم. در همین زمان صدای ریزش سنگ توجهمان را به دیواره های اطراف جلب کرد و منظره ای که دیدیم برای چند دقیقه میخکوب مان کرد. گله ی پنج نفره بز کوهی که به سرعت نور و با چالاکی، تراورس زیبایی را جلوی چشمانمان اجرا نموده و به بالای خط الراس رسیدند.

خلاصه پس از عبور از دست به سنگ نسبتا طولانی و خطرناکی کم کم به انتهای راه نزدیک شدیم و زین اسبی که بالای سرمان قرارداشت را میدیدم اما تکه آخر راه واقعا شیب تند و بستر خاکی صاف و سختی داشت و دقیقا مانند سرسره ای بود که باید برعکس از آن بالا میرفتیم .

نکته ای که از ابتدای دره خاکستری تا بالای زین اسبی آزار دهنده است این است که هر لحظه به پشت سر و پایین نگاه کنید چیزی جز پرتگاهی که مستقیما تا ته دره ادامه دارد دیده نمیشود و این شاید صعود شیب ها و سنگنوردی های متوسط را هم بسیار سنگین تر از آنچه هست تمام کند. با حمایت دست و کمک از دیواره کناری این سرسره را بالا رفتیم و بالاخره ساعت ۱۲ ظهر بالای دهلیز به زمین مسطح رسیدیم.

بعد از خوردن میوه و شکلات با پیشنهاد خانم شمس کوله ها را در جای مطمئنی گذاشته و فقط آب و کمی تنقلات و لوازم ضروری مثل کمک های اولیه و طناب انفرادی را در یک کوله حمل همراه خود برداشتیم تا با توجه به فرصت کمی که برای رسیدن به قله داشتیم سبک و سرعتی حرکت کنیم.

کمی برای رسیدن به قله نا امید شدیم چون بعد از ۷ ساعت صعود بدون توقف با شیب سنگین و نزدیک شدن به خط الراس هیچ اثری از بلوچی به چشم نمیخورد و میدانستیم یکی دو ساعت بیشتر زمان نداریم.

با این حال سعی کردیم با حمایت یکدیگر و روحیه دادن به هم قدم پس نکشیم و تا جایی که فرصت داریم با همه توانمان فقط پیش برویم.

بالای زین اسبی که برسیم باید ۹۰ درجه به چپ بچرخیم و از تپه ای که پوشیده از سنگ های شکسته است بالا برویم . کم کم دو سه تا سنگچین به چشممان خورد و انرژی گرفتیم.

سوار بر خط الراس جوپار بودیم و به سمت جنوب شرقی روی لبه تیز جوپار قدم میزدیم . سمت چپمان پرتگاه هولناکی میدیدم که باد مثل دیوی که سر و کله اش را به دیوار میکوبد به دیواره های بلند زیر پایمان میکوبید و غرش میکرد.سمت راستمان اما ادامه ستیغ های به هم پیوسته و دشت فراخ پشت کوه جوپار را می دیدم.  پشت سرمان قله های شناخته شده جوپار : سیدی، آقایی، مادر و بچه و در انتها سه شاخ بزرگ از دور مثل یک هرم دیده میشد.

به جایی رسیدیم که ادامه راه از روی خط الراس ممکن نبوده و برای دور زدن این دهلیز بایستی به سمت راست و پایین رفته و تراورسی از جنس دست به سنگ را اجرا میکردیم. با دقت و حمایت یکدیگر از این خوان هم گذشتیم و بالاخره قله را بالای آخرین شیب پیش رویمان دیدیم این تکه آخر را جوری بالا رفتیم که انگار هیچ خستگی نداریم و با شوخی و سرخوشی فراوان بالاخره ساعت ۱۳:۴۰ کنار سنگچین قله ایستادیم.

ساعت ۱۴ برگشت را آغاز کردیم. اما همانطور که در ابتدای گزارش ذکر شد برخلاف انتظارمان زمان برگشت سرعتمان از صعود کمتر شد و تنها دلیل آن هم پایین آمدن از شیبهای بود که حاصلضرب شتاب جاذبه درsinα  چیز عجیب و غریبی میشد!!

از قله تا بالای دره خاکستری ۲ ساعت طول کشید. از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۷٫۵ شب با سنگهایی که از زیر دست و پایمان خالی میشد دست و پنجه نرم کردیم و تمام سعی و نگرانیمان این بود که قبل از تاریکی هوا به پایین آبشار و اول پاکوب برسیم. دقیقا به آبشار بالایی که رسیدیم هوا تاریک شد و با احتیاط فراوان و حمایت آقای صیادی از آبشار پایین آمدیم و پشت سرمان را که نگاه کردیم خود را در تاریکی شب در محاصره سایه های سیاه پر عظمتی دیدیم که چهره متفارتی نسبت به روز به خود گرفته بودند و دیدن این عظمت و سرکشی ما را با این حقیقت روبرو کرد که در ید توانای طبیعت وحشی،  ما انسان ها به راحتی یک پشه میتوانیم از بین برویم و اگراکنون توانستیم سالم، موفق و به موقع از این قلمرو بیرون بیاییم، نه قدرت و توانایی اندام نحیف ما ، بلکه لطف و رخصت این کوه منحصر به فرد بوده است.

هدلایت ها را روشن کردیم و پاکوب را تا بیدستان با چیزی بین راه رفتن و دویدن طی نمودیم. بیدستان که رسیدیم با توجه به اینکه از نظر ذهنی خود را در پایان راه حس میکردیم و همچنین نخوردن ناهار و ۱۸ ساعت کوهنوردی بدون توقف بدن های خسته مان یکباره خالی از هرگونه انرژی شده و کنار چشمه بیدستان و در حالی که چیزی به جانپناه نمانده بود هر سه مان احساس کردیم قدم از قدم نمیتوانیم برداریم و نیم ساعت همانجا نشسته و آب و تنقلات خوردیم تا بتوانیم خود را ساعت ۱۱ شب به جانپناه برسانیم.

جانپناه کاملا پر بود و عده ای هم بیرون آن چادر زده بودند. با سر صدای ما ،خواب همنوردان به هم خورد و متوجه شدیم همنوردان از گروه فراز بم هستند. آنقدر خسته و بی انرژی بودیم که مستقیم داخل چادرمان رفته و بیهوش شدیم.

ساعت ۳ صبح با بیدار باش گروه بم که قصد صعود سه شاخ را داشتند ما هم بیدار شدیم و خانم طاهره افشاری کوهنورد عزیز بمی، با دیدن چهره های نیمه جان ما سفره پذیرایی به یاد ماندنی برایمان پهن کردند و به چشم خانم شمس که با برخورد مگس آسیب شدیدی دیده بود و تمام مدت، سختی صعود را با ناراحتی چشم خود تحمل کرده بود رسیدگی نمودند. بعد از خوردن غذا تازه توانستیم تا ساعت ۸ صبح بخوابیم.

بعد از خداحافظی از دوستان بمی و آقا اکبر مهربان کل مسیر را در دو ساعت برگشتیم و برنامه در ظهر روز جمعه پایان یافت.

برای این صعود تشکر میکنم از آقای علی آبادی برای ارائه مسیر و آقای صیادی بخاطر اجرای بی نقص این برنامه.

نگارش گزارش : مرزبان

دانلود TRACK  مسیر  با فرمت gpx جهت ارسال به gps و فرمت kml جهت مشاهده در گوگل ارت : دانلود مسیر

کروکی : 

11  10  12  13

عکس ها :

1  3 9 7 4 5 6 2

3 thoughts on “صعود قله بلوچی جوپار

  1. درود. صعود قله بلوچی بدون راهنما واقعا کار بزرگی است. این صعود یکی از ارزشمند ترین صعودهای گروه مهرگان است که مطمعنا اعضایی توانمند چون شما می توانستند این برنامه رو اجرا کنند.خدا قوت به خانم شمس الدین،مرزبان و سرپرست خوب برنامه اقای صیادی

  2. درود
    درود و خداقوت
    صعود و گزارشتون عالی بود .امیدوارم همیشه در اوج افتخار و سرفرازی باشید.
    تیم بچه های بم گروه فراز و آریاز بودن.

    1. درود به شما بانوی مهربان
      آشنایی با شما افتخاری بود برای ما. امیدوارم شما و سایر همنوردان گروه فراز و آریاز بم همواره پیروز باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت وارد کنید: *
Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_bye.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_good.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_negative.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_scratch.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wacko.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yahoo.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cool.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_heart.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_rose.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_smile.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_whistle3.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_yes.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_cry.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_mail.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_sad.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_unsure.gif 
http://mehreganclub.ir/wp-content/plugins/wp-monalisa/icons/wpml_wink.gif